ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

69

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

ظاهر است . نزديك به منزل رودخانهء و انس مىباشد . نوها در روى رودخانه بسته . از روى آن مال و عراده و گاريت‌ها را به آن طرف رودخانه مىبرند . همگى كه از آنجا گذشتيم ، در راه منزل خانهء ديگر ظاهر شد . چند خانوارى بودند ، و در اينجا تمام قزاق و اروس سكنا دارند . داخل منزل كه شديم رودخانهء بزرگ بىآبى به‌نظر آمد . پل طولانى روى آن بسته بودند . از آنجا گذشته ، داخل منزل شديم . و آن شب را در آنجا به‌سر كرده ، صبح از آنجا حركت و روانهء منزل ديگر شديم . يوم جمعه پنجم : صبح از منزل وانس‌چه حركت و روانهء منزل‌خانهء ديگر شديم . بعد از طى هفتاد و پنج ورث كه دوازده فرسنگ و كسرى بوده باشد به منزل رسيديم . در عرض راه ، در دو مكان اسب عوض كردند . دهات و باغات و اشجار در سمت چپ و راست بسيار بود . وسط راه رودخانه‌اى بود ، جسرى بسته بودند ، از روى آن « 1 » عبور شده به منزل‌خانه رسيديم . در اينجا شصت هفتاد خانوار توقف داشتند . شب را در اينجا به سر برده و صبح حركت و روانهء منزل ديگر شديم . يوم شنبه ششم : از منزل‌خانهء مذكوره حركت و روانهء قريه قران شديم . هفتاد و دو ورث راه بود كه دوازده فرسنگ بوده باشد . در عرض راه دو مكان اسب عوض كردند . در يك منزل‌خانه كه اسب عوض مىشد ناهار نيز صرف شد و بسرعت روانه شديم . قليلى ماهور در راه واقع بود . دهات و قراء در اطراف راه بسيار است . آخر روز به رودخانهء بزرگى رسيديم كه در زير قريه قران واقع است . مشخص شد كه اين هم شعبه [ اى ] از رودخانهء دون مىباشد و بمرتبه از شدت سردى هوا يخ مىكند كه گاريت و عراده با چندين اسب از روى آن مكرر عبور مينمايند . اما اين روز يخ را شكسته بودند . گمى آورده ، عراده و گاريت و اسباب ما را بار كرده به قريهء قران بردند . قريهء مذكور در سينهء تلى واقع است ، چهارصد پانصد خانوار مىشود . خالى از وسعت نيست . كليساى چند دارد . از جمله يكى قريب به منزل [ ما ] بود . ملاحظه شد . وضع آن و ستونهاى « 2 » سنگ طلاكارى و زينت و آرايش به نحويكه ديده شد در تفليس و اين منازل عرض راه به‌نظر نرسيده ، جمعيت و اهل آنجا قزاق « 3 » و اروس درهم مىباشد . خانه‌هاى مرغوب به نظام تمام كوچه‌هاى وسيع دارد ، و تا اين مكان سرحد نشيمن طايفهء قزاق است . آن شب در آنجا توقف كرده ، صبح حركت و روانهء منزل ديگر شديم . يوم يكشنبه هفتم : از منزل مذكور حركت و بعد از طى هفتاد و چهار ورث راه كه دوازده فرسنگ بوده باشد ، روانهء قريهء پيچك شديم . در عرض راه يك منزل‌خانه بود . اسب عوض كردند . دو رودخانه در عرض راه واقع است . پل‌هاى چوبى طولانى روى آنها بسته‌اند . از آنجاها عبور شده ، به قريهء پيچك رسيديم . محل وسيعى است . باغات و اشجار بسيار در اطراف دارد . خانه‌هاى مرغوب يك دو طبقه و كليساى چند دارد . پانصد خانوار اهل آنجا به‌نظر آمد . كوچه و خانه را

--> ( 1 ) - متن : او ( 2 ) - متن : ستانهاى ( 3 ) - متن : قزاغ